مروری بر قواعد عربـﯽ دبیرستان (اسم)
|
ادبيات عرب
مقدمه قواعد ادبيات عرب در دو بخش صرف و نحو (تجزيه و تركيب ) مورد بررسي قرار مي گيرند. صرف درباره ريشه كلمات و اشتقاق و ديگر خصوصيات آنها صحبت مي كند و فايده آن شناخت صحيح و فهميدن معاني گوناكون كلماتي كه براي كاربردهاي مختلف ساخته مي شوند. نحو درباره موقعيت كلمه در جمله و حالات آخر آن از نظر اِعراب و بناء بحث مي كند و فايده آن صيانت انسان از خطا و اشتباه مي باشد .
بررسي لفظ از حيث علم صرف
كلام در تعريف نحويون عبارت است از: لفظ مفيدي است كه سكوت بر آن صحيح باشد. لفظ: جنسي است كه شامل كلام و كلمه و كلم و مهمل (لفظ بي معني مانند ديز، روك، ماغ) و مستعمل(لفظ با معني) مي شود . كلام يا از دو اسم (مانند: التلميذُ جالسٌ) و يا از اسم و فعل (مانند:جلسَ التلميذُ) ساخته مي شود. كَلِِِم: اسم جنسي كه واحد آن (كلمه) مي باشد كه خود سه قسم است: اسم، فعل و حرف. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
تعاریف
تعريف: اسم : كلمه اي است كه بر معني مستقلي بدون قيد زمان دلالت نمايد. مانند:التلميذ فعل:كلمه اي است كه برمعني مستقلي با تقيد به زمان دلالت دارد. مانند:كَتَبَ حرف:كلمه اي است كه به تنهايي معني خاصي ندارد، بلكه در جمله و در كنار ديگر كلمات معني مي يابد. مانند: في كلم: از سه كلمه يا بيشتر تشكيل مي شود. مانند: اِنْ جلسَ التلميذ كلمه: لفظي است كه براي معني مفردي وضع شده است. توجه: قيد (معني) مهمل را و قيد (مفرد) كلام را از تعريف خارج مي سازد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
مهمترين علامتهاي مخصوص اسم
-داشتن حرف (الف و لام) =الكِتاب 2-داشتن تنوين (-ٌ -ً -ٍ) =تِلميذٌ 3-مضاف واقع شدن = كتابُ عليٍ توضيح: هر كلمه اي كه در اول آن (الف و لام) و يا در آخر آن (تنوين) باشد، يا به كلمه ديگري اضافه شود، حتماً اسم خواهد بود. نكته: بايد در نظر داشت كه هيچگاه دو نشانه از سه نشانه فوق (يعني داشتن الف و لام و داشتن تنوين و مضاف واقع شدن) با هم در يك اسم جمع نمي شوند. يعني تنوين با الف و لام نمي آيد و اسمي كه مضاف باشد، الف و لام و تنوين نمي پذيرد. اقسام تنوين
الف – تنوين تمكُن: كه براي اسماء معرب (به جز جمع مونث سالم و كلماتي چون جوار و غواش) مي باشد. مانند: عليٌ. ب – تنوين نكره: كه براي اسماء مبني براي تشخيص معرفه و نكره آنها مي باشد. مانند: مررتُ بسيبويه و سيبويهٍ آخر ج – تنوين مقابله: كه براي جمع مونث سالم (در مقابل نون جمع مذكر سالم) مي باشد. مانند: هنّ تلميذاتٌ د – تنوين عِوض يا بَدل: كه خود سه قسم است
تنوين عِوض يا بَدل سه قسم است
- بدل از جمله: كه در كلمه (اذْ) مي آيد و به جاي جمله اي است كه پس از آن كلمه مي باشد. مانند: يومَئذٍ يصدرُ الناسُ اشتاتاً. بدل از اسم: كه در كلمه (كُل) مي آيد و به جاي كلمه اي است كه به آن اضافه مي شود بكار مي رود. مانند: كلٌ له قانتون - بدل از حرف: كه به كلماتي چون (جوار) و (غواش) در حالت رفع و جر ملحق مي شود. مانند: جاء قاضٍ (كه در اصل قاضيٌ بوده است و با حذف ياء تنوين جر به جاي آن آمده است). توجه: علاوه بر چهار قسم تنوين ياد شده (تمكين، تنكير، مقابله و عوض) كه مختص اسمند، دو نوع تنوين ديگر بنام (ترنُّم و غالي) وجود دارد كه به هر سه قسم كلمه (اسم و فعل و حرف) ملحق مي شوند. نشانه هاي ديگراسم
اسم علاوه بر سه نشانه گفته شده، نشانه هاي ديگري نيز دارد و مي توان براي شناخت اين كلمه از آنها بهره برد كه عبارتند از: 1-مجرور واقع شدن. توجه: جر خود سه گونه است: الف)به حروف: دخلَ التلميذُ في الصفِ. ب)به اضافه: فتحَ التلميذُ بابَ الصفِ. ج)به تبعيَت: بسمِ اللهِ الرحمنِ الرحيم. 2-منادي واقع شدن: يا عليُّ. 3 -تثنيه و جمع بستن: طالب-طالبان-طُلاب. 4-پذيرفتن (تاء گرد): التلميذة. 5-مسند و مسند اليه واقع شدن: عليٌ طالبٌ. بنابراين كلماتي كه مجرور واقع شوند، حتماً اسم هستند چون اعراب جر (كه بعداً به تفصيل بيان خواهد شد) مخصوص اسم مي باشد. منادي واقع شدن و تثنيه و جمع بسته شدن و پذيرفتن تاء گرد و مسند و مسند و مسند و اليه (مبتدا و خبر يا نهاد و گزاره) واقع شدن (همانگونه كه در مثال آمده) نيز از نشانه هاي اسم به شمار مي آيند.
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
كلمه از نظر اعراب
كلمه يا معرب است يا مبني.
كلمات معرب: دراسمها: غالب اسمها (به جز مواردي كه مبني هستند و در زير ذكر شده اند) در فعلها: مضارع در حروف: حرف معرب وجود ندارد
كلمات مبني: در اسمها: ضمائر، اسم اشاره، اسم موصول، اسم شرط، اسم استفهام، اسم فعل، كنايات، برخي از ظروف، اصوات، اعداد مركب (19-11) در فعلها: ماضي و امر (و مضارعي كه: داراي نون جمع مونث باشد يعني صيغه هاي 6 و 12 ونيز فعل مضارعي كه داراي نون تأكيد مباشر(نون تأكيدي كه مستقيماً به خود فعل بچسبد) مي باشد. در حروف : همه آنها
تعريف:معرب ومبنی
معرب كلمه اي است كه در موقعيتهاي مختلف اعراب (رفع، نصب، جر، جزم) آخر آن تغيير كند. مبني كلمه اي است كه در هيچيك از حالتهاي اعراب، آخر آن تغيير نكند. علت بناء اسم مبني
اسمهاي مبني از اين جهت مبني هستند كه به حروف شباهت دارند. اسم از نظر اشتقاق
اسم جامد
اسم جامد دو گونه است: الف) مصدري: مصدر اسمي است كه دلالت بر انجام كار دارد اما بدون داشتن زمان و بتوان از آن مشتق ساخت. مانند: أكْل - تهذيب ب) غير مصدري: اسمي است كه نتوان از آن مشتق ساخت. مانند: قَلَم- رَجُل- جِدار. توضيح: مصادر افعال مجرد، سماعي هستند و اوزان مختلف و متعدد دارند مانند: فَعْل – فِعْل – فَعَل – فُعُول - فَعَلان ...
اسم مشتق
تعريف: اسم مشتق اسمي است كه ريشه فعلي دارد و از كلمه ديگري گرفته شده است و غالباً داراي معني وصفي ميباشد. مشتقات هشت دسته هستند: 1- اسم فاعل: اسمي كه بر انجام دهنده فعل يا دارنده حالتي دلالت دارد. و معمولاً با صفت فاعلي فارسي مطابقت مي كند. 2-اسم مفعول: اسمي است كه بر كسي يا چيزي كه فعل بر آن تحقيق يافته و يا بر حالت انجام شده يا واقع گشته دلالت مي كند. - طرز ساخت اسم فاعل و اسم مفعول: بايد توجه داشت كه اسم فاعل و اسم مفعول درثلاثي مجرد به گونه اي و در غير ثلاثي مجرد(يعني ثلاثي مزيد و رباعي) به گونه اي ديگر ساخته مي شود. به اين ترتيب كه اسم فاعل در ثلاثي مجرد بر وزن (فاعِل) و اسم مفعول بر وزن (مَفْعول) مي آيد مانند: كاتِب و مَكْتُوب (از ريشه كَتَبَ). اما در غير ثلاثي مجرد از فعل مضارع ساخته مي شود بدين ترتيب كه به جاي حرف مضارعه، ميم مضموم قرار مي دهيم و حرف پيش از آخر را در اسم فاعل (مكسور) و در اسم مفعول (مفتوح) مي نمائيم. مانند: مُكَبِّر (اسم فاعل)- مُكَبَّر (اسم مفعول) از يُكَبِّرُ (فعل مضارع ثلاثي مزيد) مُهَنْدِس (اسم فاعل) – مُهَنْدَس (اسم مفعول) از يُهَنْدِسُ (فعل مضارع رباعي مجرد). 3-اسم زمان: اسمي است كه بر زمان وقوع فعل دلالت دارد. 4-اسم مكان: اسمي است كه بر مكان وقوع فعل دلالت دارد. - طرز ساخت اسم زمان واسم مكان: براي ساختن اسم زمان و مكان در ثلاثي مجرد، ريشه فعلي را بر وزن (مَفَْعَل) يا (مَفْعِل) مي بريم مانند: مَكْتَب – مَسْجِد – مَذْهَب. ودر غير ثلاثي مجرد، اسم زمان و مكان بر وزن اسم مفعول (ثلاثي مزيد) ساخته مي شود. مانند: مُسْتَخْرَج. نكات: چون در غير ثلاثي مجرد، اسم مفعول و اسم زمان و اسم مكان يك وزن دارند، راه تشخيض اين سه كلمه از همديگر از طريق معني آنها در جمله مي با شد. بايد توجه داشت كه در ساخت اسم زمان و مكان، هرگاه حركت عين الفعل مضارع، فتحه يا ضمه باشد بر وزن (مَفْعَل) و هرگاه حركت عين الفعل مضارع كسره باشد بر وزن (مَفْعِل) مي آيد مانند: ذهَب(-َ): مذهَب. كتَب(-ُ): مكتَب. جلَس(-ِ): مجلِس. برخي از واژه هاي اسم زمان و مكان در عين حاليكه از افعالي ساخته شده اند كه عين الفعل مضارع آنها مضموم است، استثناءً بر وزن (مَفْعِل) آمده اند. مانند: مَشْرِق (از: شَرَقَ – يَشْرُقُ) يا مَغْرِب ( از: غَرُبَ – يَغْرُبُ). اسم زمان و مكان از فعل ثلاثي ناقص بر وزن (مَفْعَل) مي آيد. مانند: مَغْزي (به معناي زمان و مكان جنگ از ريشه: غَزَوَ).
5-صفت مشبهه:اسمي است كه بر دارنده صفتي دائمي و پايدار (نه موقت و زودگذر) دلالت مي كند و معمولاً با صفت مطلق فارسي مطابقت دارد. طرز ساخت صفت مشبهه: صفت مشبهه داراي اوزان متعددي است كه مشهورترين آنها عبارتند از: فعيل – فَعِل – فَعَل – فَعْل – فَعلان – فُعال ... كريم – خشِن – صَعْب – عَطشان – شُجاع
6-اسم مبالغه: اسمي است كه بر دارنده صفتي به مقدار زياد و بيش از حد دلالت مي كند. طرز ساخت اسم مبالغه: اسم مبالغه نيز داراي اوزان متعددي است كه معروفترين آنها عبارتند از: فَعّال – فَعّالة – فَعول (صبّار – علامة – شَكور) 7-اسم تفضيل:اسمي است كه داراي معناي برتري و فزوني صفتي در فرد يا گروه نسبت به فرد يا گروه ديگر مي باشد. اسم تفضيل براي مذكر معمولاً بر وزن (أفْعَل) مانند: أكْبَر و در مونث بر وزن (فُعْلي) مانند كُبْري مي آيد. 8- اسم آلت:اسمي است كه بر وسيله انجام فعل دلالت دارد و از همان فعل مربوط مشتق مي شود (مثلاً مفتاح كه از مصدر فَتْح مشتق شده است). اسم آلت
اسم آلت:اسمي است كه بر وسيله انجام فعل دلالت دارد و از همان فعل مربوط مشتق مي شود (مثلاً مفتاح كه از مصدر فَتْح مشتق شده است).
-طرز ساخت:اسم آلت به دو شكل وجود دارد: جامد و مشتق. الف) اسم آلت جامد:الفاظمعيني دارد كه غير قياسي است مانند: الفَأْس، السِّكِّين والسَّاطُور. ب)اسم آلت مشتق:اوزان مشخصي دارد كه بر همان وزن ساخته مي شود. اين اوزان عبارتند از: مِفْعَل – مِفْعَلة – مِفْعال مانند: مِقبَض، مِكْنَسة، مِفتاح.
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
اسم از نظر تعريف و تنكير (معرفه و نكره بودن)
تعريف: اسمي كه برشخص يا شيء معيني دلالت كند (معرفه) و اسمي كه بر شخص يا شيء نا مشخص و غير معين دلالت نمايد (نكره) گويند.
اقسام اسامي معرفه: اسامي معرفه شش قسم هستند كه به توضيح آنها مي پردازيم: الف) عَلَم (اسم خاص) تعريف: اسمي كه بر نام يك شخص يا يك چيز معين دلالت مي كند مانند: حسن کُنْيه: كه براي مذكر با (ابو) و براي مؤنث با (أم) مي آيد مانند: ابو علي – أم علي. لقب: كه بر مدح يا ذم شخصي يا چيزي دلالت دارد مانند: زين العابدين – حمّالة الحطب. ب)ضمير تعريف: كلمه اي است كه به جاي اسم ظاهر مي نشيند و بر دو قسم است. 1- متصل: ضمايري هستند كه بايد با كلمه ديگري (اسم، فعل، حرف) همراه باشند و هيچگاه به تنهايي بكار نمي روند. 2- منفصل: ضمايري هستند كه به تنهايي و مستقلاً به كار مي روند.
نكات: *صيغه هاي (1و4) فعل ماضي، ضمير متصل ندارند. بلكه ضماير آنها مستتر مي باشد (صيغه 1: هوَ، صيغه 4: هى). *صيغه هاي (1و4و7و13و14) فعل مضارع، ضمير متصل ندارند. بلكه ضماير آنها مستتر مي باشد (صيغه 1: هو، صيغه 4: هى، صيغه 7: أنتَ، صيغه 13: أنا، صيغه 14: نحنُ). *ضماير متصل مرفوع تنها به فعل مي چسبند. (مانند: كَتَبْتُ الدَّرْس) *ضماير متصل منصوب و مجرور به هر سه قسم كلمه مي چسبند. ج) اسم اشاره تعريف: اسمي است كه براي نشان دادن و اشاره كرده به انسان يا حيوان يا اشياء به كار مي رود. كه خود دو نوع است: اشاره به نزديك و اشاره به دور.
د) اسم موصولتعريف: اسم موصول كلمه مبهمي است كه جمله پس از آن (صله) مقصودش را بيان مي كند. اسم موصول دو نوع است: خاص وعام
نكات: *اسم موصول خاص براي جمع مونث الفاظ ديگري نيز دارد كه عبارتند از: اللاتى، اللواتى، اللوائى. * اسم موصول عام، براي مذكر و مونث و مفرد و مثني و جمع بطور يكسان بكار مي رود. * فرق أىُّ با ساير موصولات اينست كه: اولاً معرب است، ثانياً أىُّ براي اشخاص و اشياء هر دو بكار مي رود. ه) معرفه به (ال) تعريف: هر گاه بر اسم نكره (ال) درآيد، معرفه مي شود. مانند: کتابٌ که می شود الکتاب و) معرفه به اضافه تعريف: اسم نكره اي كه به يكي از معارف اضافه شود، خود معرفه مي گردد (از مضاف اليه كسب تعريف مي كند). مانند: (كِتاب) در جمله: قَرَاْتُ كتابَ علىّ. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
اسم از نظر انصراف (پذيرش تنوين)
اسم يا منصرف است و يا غير منصرف تعريف: اسم منصرف اسم معربي است كه تنوين و جر مي پذيرد . تعريف: اسم غير منصرف اسم معربي است كه تنوين و جر نمي پذيرد.
مهمترين موارد اسم غير منصرف: 1- علم مونث معنوي يا حقيقي و يا لفظي باشد: زينب، فاطمة، حمزة. 2- علم غير عربي (عُجْمه) مشروط به اينكه از سه حرف بيشتر باشد. مانند: يوسف، ابراهيم. 3- نام كشورها و شهرها: ايران، كربلاء 4- علم بر وزن أفعَل. مانند: أحمد 5- أغلب صفاتي كه بر وزن أفعل هستند: أكبر. 6- اسمهايي كه بر وزن (مَفاعِل) و (مَفاعيل) و (أفاعِل) و (أفاعيل) و (فواعِل) و (فُعلاء) و (أفعلاء) باشند. مانند: مساجد، مصابيح، اصابع، اسابيع، قواعد، سجناء، اقرباء 7- عَلَمي كه از اصل خود عُدول كرده باشد (تغيير كرده باشد) و به صورت اسم خاص ديگري درآمده باشد. مانند: (عُمَر) كه در اصل (عامر) بوده است. 8- صفتي كه از اصل خود عدول كرده باشد. مانند: مَثْني (كه در اصل إثنين إثنين بوده است) 9- اسمي كه الف ممدوده يا مقصوره زائد داشته باشد. مانند: زهراء، بُشرى. 10- عَلَمي كه در آخر آن (الف و نون زائد) باشد. به شرط اينكه آن اسم قبل از افزودن الف و نون از سه حرف كمتر نباشد. مانند: عثمان، لقمان. 11- هر صفتي كه در آخر آن (الف و نون زائد) باشد. مانند: سَكْرَان وغَضْبَانَ وَعَطْشَانَ وعجلان. 12- اسم علمي كه مركب مَزجى باشد. مانند: بَعْلَبَك. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
اسم از نظر انتساب
اسم يا منسوب است و يا غير منسوب تعريف: اسم منسوب اسمي است كه دلالت بر نسبت مي كند و علامت آن (يّ = ياء مشدد) مي باشد مانند:طهرانيّ - موسويّ تعريف: اسم غير منسوب اسمي است كه بر نسبت دلالت نكند (عاري از ياء نسبت باشد). نكات: * اسمي كه ختم به (ة تاء گرد) شود هنگام انتساب، تاء از آن حذف مي شود. مانند: مكة = مكيّ * اسمي كه ختم به (الف مقصوره) شود، هنگام انتساب، الف حذف شده و معمولاً پيش از ياء نسبت (واو) قرار مي گيرد. مانند: (موسي) كه مي شود: (موسوىّ) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
اسم از نظر تصغير و تكبير
تعريف: اسم مصغّر: اسمي است كه بر حقارت و كوچكي مكَبَّر خود دلالت دارد. مانند: رُجَيْل (مرد كوچك) كه مصغّر رجُل (مَرد) مي باشد. البته براي اظهار ترحّم و شفقت هم مي آيد. اسم مُكَبَّر: اسمي است كه بر خلاف اسم مصغر است. مانند: رجُل – حسن. مشهورترين قواعد تصغير:
1- مصغر كلمه سه حرفي بر وزن (فُعَيْل) مي آيد. مانند: رَجُل – رُجَيْل. 2- مصغّر كلمه چهار حرفي بر وزن (فُعَيْلِل) مي آيد. مانند: دِرهم كه دُرَيْهِم مي شود. 3- وزن هاي ديگر اسم مصغر عبارتند از: فُعَيْلَة،فُعَيْلان مانند: زُهَيْرة، سُكَيْران 4- در تصغير اسم فاعل ثلاثي مجرد (الف) قلب به (واو) مي گردد. مانند: ناصر – نويَصر. 5-الف مقصوره در تصغير به (ياء) بدل مي شود و در ياء وزن فعيل ادغام مي شود. مانند: عصا – عُصَىّ. 6- در اسم مركب فقط جزء اول مصغر مي شود. مانند: عبد الله – عُبَيْد الله. 7- الف ممدوده در تصغير تغيير نمي كند. مانند: حَمْراء – حُمَيراء. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
با عرض سلام خدمت دوستان محترم؛ به وبلاگ منشور عربی خوش آمديد